بخش ۳ - الحكایة و التمثیل عطار
عطار نیشابوری / بخش پانزدهم / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
در رهی محمود میشد با سپاه
از سپاه و پیل او عالم سیاه
هم زمین همچون فلک بود از شرار
هم فلک همچون زمین بود از غبار
گاو گردون و زمین از بانگ کوس
هردو قانع گشته از یک من سبوس
بود پیش راه در ویرانهٔ
بر سر دیوار اودیوانهٔ
چون بدید از دور روی شهریار
گفت ای سرگشتهٔ فرتوت کار
این همه پیل و سپاه و کار چیست
وین همه آشوب و گیر و دار چیست
گفت تا با این همه از پیش و پس
گردهٔ نان میخورم هر روز بس
مرد مجنون گفت من خوش میخورم
زانکه من بی این همه شش میخورم
چون نصیبت زین همه یک مانده ست
گرد کردن این همه بی فائده ست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، یک مرد مجنون به تماشای سپاه و نیروهای جنگی میپردازد و با تعجب از انبوه جمعیت و شلوغی میپرسد که این همه چه کار میکند. وی به شهریار پاسخ میدهد که با وجود این همه جنگ و جنگافزار، او فقط برای خوردن نان زحمت میکشد و در واقع خوشحال است که او نیازی به این همه تدارکات ندارد. او احساس میکند که تلاش برای به دست آوردن چیزهای بزرگ، زمانی بیفایده است که در نهایت نصیبش یک لقمه نان است.