نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۳ - الحكایة و التمثیل عطار

عطار نیشابوری / بخش هفدهم / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

دید روزی بوسعید دیده ور

مبرزی پرداخته در رهگذر

پس عصا در سینه زد آنجایگاه

همچنان میبود و میکرد آن نگاه

هرکه آن میدید انکاریش بود

خاصه منکر بود و بسیاریش بود

کرد آخر یک مرید از وی سئوال

خواست از سلطان حالت کشف حال

شیخ گفتش چون نجاست دیده شد

پس عجب رمزی ازو بشنیده شد

گفت من صد گونه نعمت بوده ام

هم بقوت هم بهمت بوده ام

هم رسیده بودم از درگاه حق

هم مهلل آمدم در راه حق

بود رنگ و لذت و بویم بسی

خواستندی صحبت من هر کسی

یک زمان چون با تو صحبت داشتم

آن همه سلطان سری بگذاشتم

باز افتادم ز صد طاعت ز تو

این چنین گشتم بیک ساعت ز تو

صحبت تو این چنین زیبام کرد

هم نجس هم شوم هم رسوام کرد

گر چنینی مرد نعمت خواره تو

آن من خود رفت ای بیچاره تو

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، بوسعید، عارف بزرگ، در مسیر خود به مریدی برخورد می‌کند که از او درباره حال و مقامش سؤال می‌کند. بوسعید توضیح می‌دهد که او پیش از این نعمت‌های زیادی را تجربه کرده است، اما حالا که در صحبت با کسی مانند او افتاده، به جایگاه خود و حالش پی برده و احساس می‌کند که از آن نعمت‌ها دور افتاده است. او به وضوح اشاره می‌کند که صحبت با این مرید، حالش را تغییر داده و او را به نوعی از نجاست و شوم بودن دچار کرده است. در پایان، بوسعید به mرید نشان می‌دهد که درک حقیقت و حال واقعی خود به مراتب مهم‌تر از ظاهر و نعمت‌های دنیوی است.