بخش ۴ - الحكایة و التمثیل عطار
عطار نیشابوری / بخش هفدهم / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
خواجهٔ میرفت سر افراخته
بود در ره مبرزی پرداخته
بینی آنجا باستین محکم گرفت
دامن دراعه را در هم گرفت
بود مجنونی مگر در پیش راه
گفت بینی می مگیر اینجایگاه
کاین نجاست زود زود ای بیخبر
پیش تو آرند وگویندت بخور
میمگیر امروز ازو بینی فراز
زانکه این هم خوش خوری فردا بناز
آنچه فردا قوت عشرت باشدت
زو چرا امروز نفرت باشدت
ای میان خون و خلط آغشتگان
معدهٔ خود کرده گور کشتگان
گاه همچون سگ زهم می بردرند
گه چو گرگان میکشند ومیخورند
نعمتی طاهر نجاست میکنند
وآنگهی عزم ریاست میکنند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به فردی اشاره میکند که با افتخار و سر بلندی در راهی قدم میزند. اما ناگهان با مجنونی مواجه میشود که او را از نوشیدن میوهای که در آنجا وجود دارد، برحذر میدارد. مجنون به او هشدار میدهد که این میوه نجس است و نباید برای رفع نیازهایش به آن اعتماد کند، زیرا ممکن است عواقب بدی داشته باشد. شاعر به بررسی جاهطلبی و دنیاطلبی انسانها میپردازد و نشان میدهد که گاهی انسانها برای کسب نعمتها و قدرت، به کارهایی دست میزنند که در حقیقت ناپاک و زشت است. در نهایت، او از تضاد بین لذتهای دنیوی و عواقب آن سخن میگوید.