نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۷ - الحكایة و التمثیل عطار

عطار نیشابوری / بخش سی و یکم / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

خواجهٔ را طوطی چالاک بود

زهر با سر سبزیش تریاک بود

مدت یکسال میدادش شکر

تا بنطق آید شکر ریزد مگر

روز و شب در کار او دل بسته بود

ز اشتیاق نطق اودل خسته بود

گرچه میدادش شکر سالی تمام

او نگفت از هیچ وجهی یک کلام

عاقبت کاری قوی ناخوش فتاد

در سرای آن خواجه را آتش فتاد

چون بگرد آن قفس آتش رسید

تفت آن در طوطی دلکش رسید

گفت هین ای خواجه زنهار الامان

ورنه در آتش بسوزم این زمان

خواجه گفتش چون چنین کاری فتاد

آمدت از من چنین در وقت یاد

درکشیدی دم شبان روزی تمام

از کجا آوردی اکنون این کلام

چون ز بیم جان خود درماندی

از قصور عجز خویشم خواندی

از برای خویش پیشم خواندهٔ

دفع آتش را بخویشم خواندهٔ

گرنکردی آتشت جان بی قرار

با منت هرگز نبودی هیچ کار

یاد من پیوسته چون باد آمدت

این چنین وقتی ز من یاد آمدت

چون بکردی یاد من بیگانه وار

تن کنون در سوز ده پروانه وار

هرکه در آتش چو ابراهیم نیست

گر بسوزد همچو طوطی بیم نیست

تانیفتد کار در کار ای پسر

کی ز کار افتادگی یابی خبر

هست خلت عین کار افتادگی

گر خلیلی کم طلب آزادگی

راه تو زیر و زبر افتادنست

زآنکه بهبودت بتر افتادنست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، خواجه‌ای دارای طوطی چالاک است که یک سال به او شکر می‌دهد تا بتواند صحبت کند. اما طوطی هیچ‌گاه کلامی نمی‌گوید. روزی آتش در خانه خواجه می‌افتد و طوطی به خواجه هشدار می‌دهد که اگر او کاری نکند، خواهد سوخت. خواجه، با کنایه به طوطی می‌گوید که اکنون که در خطر است یاد او کرده‌است، چرا که در طول یک سال هیچگاه از او یاد نکرده بود. او می‌فهمد که طوطی تنها به دلیل ترس از آتش صحبت می‌کند و حسی از خطر او را به چالش می‌کشد. در پایان، خواجه به طوطی یادآوری می‌کند که هیچ‌کس در آتش همچون ابراهیم(خلیل) بی‌توجه نمی‌سوزد و تأکید می‌کند که انسان باید از کارهایش آگاه باشد و از ضعف و تنبلی دوری کند.