بخش ۶ - الحكایة و التمثیل عطار
عطار نیشابوری / بخش سی و هفتم / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
در رهی میشد سلیمان با سپاه
دید جفتی صعوه را یک جایگاه
هر دو عشق یکدگر میباختند
هر دو با دل سوختن میساختند
گاه این یک ناز کرد و گاه آن
گاه این آغاز کرد و گاه آن
صعوهٔ عاشق زفان بگشاد و گفت
تو به نیکوئی مرا طاقی و جفت
هرچه فرمودی چنان کردم همه
کارهای تو بجان کردم همه
ور دگر فرمائیم فرمان کنم
هرچه تو حکمم کنی از جان کنم
گر توام گوئی فرو آرم بخود
قبهٔ ملک سلیمان از لگد
چون سلیمان رفت با ایوان خویش
گفت تا آن صعوه را خواندند پیش
صعوه چون آمد بدید آن کار و بار
شد ز لرزیدن چو برقی بیقرار
پس سلیمان گفت چندینی ملاف
صعوهٔ را لاف مه از کوه قاف
تو که قادر نیستی یک حبه را
از لگد چون بشکنی این قبه را
از سلیمان صعوه چون بشنود راز
گفت ای در دین و دنیا سرفراز
نامهٔ ناموس عاشق را مدام
مهری از یطوی و لایحکی تمام
عاشقان از بس که غیرت داشتند
جان خود را غرق حیرت داشتند
از سر جان پاک بر میخاستند
هرچه شان بایست در میخواستند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، سلیمان با سپاهش در حال سفر است که جفتی پرنده به نام صعوه را میبیند که عاشقانه در کنار هم هستند. آنها با ناز و عاشقی با یکدیگر صحبت میکنند و هر یک برای دیگری احترام و محبت نشان میدهند. صعوه به سلیمان میگوید که هر آنچه او بخواهد انجام خواهد داد. سلیمان که به قدرت و تسلط خود بر قبهای اشاره میکند، صعوه را به چالش میکشد. اما صعوه با اعتماد به نفس میگوید که عاشقان واقعی جان خود را به خطر میاندازند و در عشق میدرخشند. این شعر بازتابی از عشق، قدرت و غیرت عاشقانه است.