بخش ۲ - الحكایة و التمثیل عطار
عطار نیشابوری / بخش سی و نهم / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
عاشقی را بود معشوقی چو ماه
مهر کرده ترک پیش او کلاه
مدتی در انتظارش بوده بود
جان به لب پرخون دل پالوده بود
داد آخر وعدهٔ وصلیش یار
گفت خواهد بودت امشب روز بار
مرد آمد تا در دلخواه خویش
اوفتادش مشکلی در راه پیش
گفت اگر این حلقه را بر در زنم
گویدم آن کیست من گویم منم
گویدم پس چون توئی با خویش ساز
عشق اگر بازی همه با خویش باز
ور بدو گویم نیم من این توی
گویدم پس تو برو گر میروی
در میان این دو مشکل چون کنم
خویش را بیخویش حاصل چون کنم
از شبانگه بر در آن دلفروز
هم درین اندیشه بود او تا به روز
این سخن گفتند پیش صادقی
گفت عاقل بود او نه عاشقی
زآنکه همچون عاقلان صد گونه حال
گشت بر وی در جواب و در سؤال
لیک اگر بودیش عشقی کارگر
درشکستی زود و در رفتی بدر
تا براندیشی تو کار از بد دلی
حاصلت گردد همه بی حاصلی
عاشقان را نیست با اندیشه کار
مصلحت اندیش باشد پیشه کار
عاشق جانسوز خواهد سوز عشق
روز محشر شب شود در روز عشق
عشق بر معشوق چشم افتادنست
بعد از آن از بیدلی جان دادنست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، عاشق با معشوقی زیبا مانند ماه عشق ورزیده است و با اضطراب و نگرانی در انتظار دیدار او به سر میبرد. روزی وعده میدهد که میتواند او را ملاقات کند، اما در راه با مشکلاتی مواجه میشود. او درگیر شک و تردید درباره عشق و هویت خود میشود، و در این تفکر که آیا باز هم به معشوق نزدیک شود یا نه، سردرگم است. شخصی صادق به او میگوید که او تنها عاقل است و نه عاشق، زیرا عشق واقعی نیاز به تصمیمگیری و عدم تردید دارد. اگر عاشق واقعی باشد، باید از دلمشغولیهای ذهنی رها شود و به عشق بپردازد، چراکه عشق و دیوانگی، دو روی یک سکهاند. در نهایت، عشق درست زمانی که معشوق را میبیند، آغاز میشود و در پی آن، عاشق باید از بیخوابی و نگرانی رهایی یابد.