بخش ۲ - الحكایة و التمثیل عطار
عطار نیشابوری / بخش چهلم / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
رفت شبلی ابتدا پیش جنید
گفت هستم پای تا سر جمله قید
می چنین گویند در هر کشوری
کآشنائی را تو دادی گوهری
یا ببخش و گوهرم همراه کن
یا نه بفروش و مرا آگاه کن
گفت اگر بفروشم این گوهر ترا
چون بها نبود کند مضطر ترا
ور ببخشم چون دهد آسانت دست
قدر نشناسی و گردی خودپرست
لیک همچون من قدم از فرق کن
خویش در بحر ریاضت غرق کن
تا در آن دریا به صبر و انتظار
آیدت آن گوهر آخر با کنار
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این متن، شبلی به جنید مراجعه میکند و از او دربارهی گوهر معنوی صحبت میکند. او میگوید که او تمام وجودش در قید و بند است و به دنبال دانشی است که گوهری را به او بدهد. جنید پاسخ میدهد که اگر او این گوهر را به او بفروشد، ارزش آن را نخواهد دانست و تنها خود را مغرور خواهد کرد. او به شبلی توصیه میکند که به جای دنبال کردن این گوهر، باید در مسیر ریاضت و صبر حرکت کند تا در نهایت به آنچه جستجو میکند، دست یابد.