بخش ۲۱ - الحكایة و التمثیل عطار
عطار نیشابوری / بخش چهلم / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
آن گدائی چون برست از نان و آب
بعد مرگ او کسی دیدش بخواب
گفت حق با تو چه کرد ای مهربان
گفت چون رفتم بر حق گفت هان
پیشم آور تا چه آوردی مرا
گفتم آخر من چه دارم ای خدا
قرب پنجه سال رفتم در بدر
راه پیمودم جهانی سر بسر
جمله میگفتند ای مرد گدا
نیست ما را نان پدید آرد خدا
مردمان نانم ندادندی بسی
با تو کردندی حوالت هر کسی
چون حوالت باتو آمد روز و شب
از گدائی میکنی چیزی طلب
جمله گفتندی خدا بدهد ترا
پس بده گر میدهی ای پادشاه
شاه هرگز از گدا چیزی نخواست
گر نخواهد خالق شاهان رواست
چون حوالت با تو آمد در پذیر
وین گدا را دست گیر ای دست گیر
پادشاها چون همه هیچیم ما
سر ز فرمان تو چون پیچیم ما
قدرت وعلم وارادت چون تراست
هرچه خواهی میتوانی کرد راست
گرچه کردم جرم بسیار ای خدای
قادری ناکرده انگار ای خدای
هست جود و فضل تو بحری عظیم
در بر آن کی بود امکان بیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره یک گدایی است که پس از مرگش در خواب به خداوند میگوید که در طول زندگیاش هیچ چیزی نداشته و از خدا میخواهد تا اعمالش را مورد قضاوت قرار دهد. او در طول ۵۰ سال از خدا یاری میطلبیده، اما همیشه با کمبود نان و مشکلات روبرو بوده است. مردم به او میگفتند که خدا به او کمک نخواهد کرد. اما حالا که در پیشگاه خداوند است، او به قدرت، علم و اراده الهی اشاره میکند و از رحمت و بخشش خدا سخن میگوید. در نهایت، گدایی به عظمت جود و بخشش خداوند اشاره میکند و میگوید که او هیچ گاه مورد قضاوت سختی قرار نخواهد گرفت.