نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۲۴ - الحكایة و التمثیل عطار

عطار نیشابوری / بخش چهلم / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

بوسعید مهنه با مردان راه

بود روزی در میان خانقاه

مستی آمد اشک ریزان بیقرار

تا در آن خانقاه آشفته وار

پرده از ناسازگاری باز کرد

گریه و بد مستئی آغاز کرد

شیخ کو را دید آمد در برش

ایستاد از روی شفقت بر سرش

گفت هان ای مست اینجا کم ستیز

از چه میباشی بمن ده دست خیز

مست گفت ای حق تعالی یار تو

نیست شیخا دست گیری کار تو

تو سر خود گیر و رفتی مردوار

سر فرو رفته مرا با او گذار

گر ز هر کس دستگیری آیدی

مور در صدر امیری آیدی

دستگیری نیست کار تو برو

نیستم من در شمار تو برو

شیخ درخاک اوفتاد از درد او

سرخ گشت از اشک روی زرد او

ای همه تو ناگزیر من تو باش

اوفتادم دستگیر من تو باش

ای جهانی خلق مور خاکیت

پاک دامن کن مرا از پاکیت

برامیدی آمد این درویش تو

چون بنومیدی رود از پیش تو

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

بوسعید مهنه روزی در خانقاه بود که مردی مست و بی‌قرار وارد شد و شروع به گریه کرد. او پرده‌ای از ناسازگاری برداشت و ناراحتی‌اش را ابراز کرد. شیخ بوسعید که او را دید، به او نزدیک شد و با مهربانی از او خواست که خشمگین نباشد و مشکلاتش را با او در میان بگذارد. اما مرد مست به شیخ گفت که او نمی‌تواند به او کمک کند و از او خواست که به مشکلات خود بپردازد. شیخ از درد و ناراحتی او متاثر شد و درخواست کرد که او را دستگیر کند و نگرانیش را به دوش بگیرد. در این حالت، مرد مست از شیخ خواست تا او را از گناهانش تطهیر کند. در نهایت، مرد مست به عنوان یک درویش از نزد شیخ دور شد.