بخش ۲۳ - ذکر محمد بن سماک قدس الله روحه عطار
عطار نیشابوری / تذکرة الأولیاء
آن واعظ اقران، آن حافظ اخوان، آن زاهد متمکن، آن عابد متدین، آن قطب افلاک، محمدبن سماک رحمةالله علیه، درهمه وقت امام بود و مقبول انام بود. کلامی عالی و بیانی شافی داشت، و در موعظت آیتی بود و معروف کرخی را گشایش از سخن او بود. و هارون الرشید او را چنان محترم داشت و تواضع کرد که گفت: ای امیرالمومنین! تواضع تو در شرف شریفتر است. بسیاری از شرف تو.
و گفت: شریفترین تواضع آن است که خویشتن رابرهیچ کس فضل نبینی.
و گفت: پیش از این مردمان دوایی بودند که از ایشان شفا مییافتند، اکنون همه دردی شده اند که آن را دوا نیست. پس طریق آن است که خدای را مونس خود سازی و کتاب او را همراز خود گردانی.
و گفت: طمع رسنی است در گردن و بندی برپای. بینداز تا برهی.
و گفت: تا اکنون موعظت بر واعظان گران آمدی چنان عمل برعاملان واعظان اندک بودندی چنانکه امروز عاملان اندک اند.
احمد حواری گفت: این سماک بیمار شد، تا آب او حاصل کردیم تا نزد طبیب بریم، نصرانئی که دروقت او بود. در راه که میرفتیم مردی را دیدیم نیکوروی و خوش بوی و پاکیزه و جامه پاک پوشیده. پیش ما بازآمد و گفت: کجا میروید؟
گفتم: به فلان طبیب ترسا خواهیم که سماک را تجربت کند و آب میبریم تا بر وی عرضه کنیم.
گفت: سبحان الله! دوست خدای از دشمن خدای استعانت میجوید؟ و به نزدیک وی میرود؟ بازگردید و به نزدیک ابن سماک روید و بگویید تا دست بر آن علت نهد و برخواند اعوذبالله من الشیطان الرجیم و بالحق انزلناه نزل الآیة.
مابازگشتیم و حال بدو نمودیم. او چنان کرد که فرموده بود در حال شفا یافت، و گفت: بدانید که او خضر بود، علیه السلام.
نقل است که چون وقت وفاتش آمد میگفت: بارخدایا! دانی که درآن وقت که معصیت میکردم اهل طاعت، تور ا دوست میداشتم. این کفارت آن گردان.
نقل است که او عزب بود. او را گفتند: کدخدایی خواهی؟ گفت: نی. گفتند: چرا؟
گفت: از بهر آنکه با من شیطانی است. یکی دیگر درآید و مرا طاقت آن نباشد که دو شیطان در یکی خانهمن باشند گفتند چگونه ؟
گفت هر یکی از ما را شیطانی است یکی مرا و یکی اورا دو شیطان در یک خانه چگونه بود.
بعد از آن وفات کرد. او را به خواب دیدند. گفتند: خدای با تو چه کرد؟
گفت: همه نواخت و خلعت و کرامت و اکرام بود، ولکن آنجا هیچ کس را آبروی نیست الا کسانی را که ایشان بار عیال کشیده اند و تن در رنج دبه و زنبیل داده اند رحمةالله علیه.
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
محمد بن سماک، واعظ و عابدی بزرگ بود که در تمامی زمانها مورد احترام و محبوب مردم قرار داشت. او کلامی مؤثر و بیانی شفافی داشت و در موعظهها آیتی بود. هارون الرشید به اندازهای به او ارادت داشت که گفت تواضعش از شرف او هم بالاتر است. محمد بن سماک تأکید کرد که انسان باید خویشتن را برتر از دیگران نبیند و خدا و کتاب او را مونس خود سازد. او همچنین از ددوایی که انسانها در گذشته برای شفای دردهایشان یافتند سخن گفت و به انسانها توصیه کرد که به خدا روی آورند. او به این نکته اشاره کرد که بسیاری از واعظان به خدا عمل نمیکنند و در زمانه او نیز عملکنندگان بسیار اندک بودند. وقتی که بیمار شد، به دکتری نصرانی مراجعه نکرد و به دوستانش توصیه کرد که به نزد او برگردند و دعای خاصی را بخوانند. پس از دعا، او شفا یافت و گفت که همانا آن فرد خضر بود. در نهایت، در زمان وفاتش از خداوند خواست که در بازپرداخت گناهانش او را ببخشاید و اشاره کرد که او عزب بوده و بهخاطر وجود شیطان در کنارش نمیخواست کسی دیگر وارد زندگیاش شود. بعد از وفاتش در خواب به او گفتند که خداوند نسبت به او بسیار مهربان بوده و تنها کسانی که در دنیا بار مسئولیت کشیدهاند، در آنجا آبرو دارند.