بخش ۲۸ - حکایت ملاقات کردن حضرت عیسی با یحیی علیه السلام عطار
عطار نیشابوری / وصلت نامه / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
در خبر دیدم که یحیی دائماً
بود درخوف خدا او قائماً
روز و شب در گریه و زاری بد او
دائماً در ساز هشیاری بد او
از میانخلق بیرون رفته بود
بر سر که پارهٔ بنشسته بود
دائماً در خوف بودی آن امام
بر سر کوهش بدی دائم مقام
ناگهی عیسی رسید آنجا ز راه
دید یحیی را میان سوز و آه
آه میکرد و بزاری میگریست
هر زمان از خوف حق چون مرده زیست
گفت عیسی رحمت حق را ببین
چند گرئی ای نبی راه بین
گفت یحیی که تو قهرش را نگر
چند باشی ایمن ای صاحب نظر
عیسیش گفتا که رحمت سابق است
حق تعالی گفت این خود واقف است
گفت یحیی گر بیاید جبرئیل
این زمان گوید مرا از این دلیل
نه رجادانم نه خوف از این نشان
بگذر از خوف و نگردر بینشان
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
: در این شعر, یحیی به شدت در ترس از خدا زندگی میکند و همواره در حال گریه و ناله است. او از مردم فاصله گرفته و در کوهی مهمان شده است. عیسی به او میرسد و او را در این حال میبیند. عیسی به یحیی میگوید که چرا اینقدر میگرید و از رحمت خداوند یاد میکند. اما یحیی بر نگرانی از قهر خدا تأکید دارد و اشاره میکند . عیسی به یحیی یادآور می شود که رحمت خدا بر قهرش غلبه دارد و بیشتر است .در نهایت، پس از تایید نظر عیسی از جانب خداوند که جبرئیل به هر دو منتقل می کند عیسی از یحیی میخواهد که به رحمت خداوند توجه بیشتری نماید.