بخش ۴۲ - شعر گفتن گلشاه عیوقی
عیوقی / ورقه و گلشاه / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
کزین پس ایا دل به دنیا مناز
که عزش عذابست و نازش نیاز
دو سرو سهی را به یک بوستان
بپرورد در شادکامی و ناز
ابی آن که ز آن هر دو آمد گناه
ز یک دیگرانشان جدا کرد باز
ایا ورقه دوری تو از یار خویش
شدم بی تو کوتاه عمری دراز
مرا گفته بودی که آیم برت
شدی از برم باز نایی تو باز
قضا تا در مرگ تو باز کرد
به خود بر در غم نکردم فراز
به نزد تو خواهم همی آمدن
مرا هم بر جای خود جای ساز
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به موضوعات عشق، فراق و ناز و نعمتهای دنیا میپردازد. شاعر به مخاطبش میگوید که نباید دل به دنیا ببندد، زیرا ظاهرا دنیا پر از عذاب و نیاز است. او درباره دو سرو بلند در یک بوستان صحبت میکند که در شادکامی رشد کردهاند، اما از هم جدا شدهاند. شاعر از دوری محبوب خود غمگین است و احساس میکند که بدون او عمرش کوتاه شده است. او به یادآوری وعدهای میپردازد که دوستش به او داده بود و میگوید که اکنون از او دور است. در نهایت، شاعر میخواهد به نزد محبوبش برگردد و در کنارش قرار گیرد.