نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۹ - شعر گفتن ورقه عیوقی

عیوقی / ورقه و گلشاه / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

بگفت ای چراغ دل و جان من

بت گل رخ و جان و جانان من

به هجر اندرون کرد نتوان درنگ

شود نرم از عشق پولاد و سنگ

نگارم شد و شد ز هجرش مرا

هم از دل نشاط و هم از روی رنگ

کنون کم قضا سوی اوره نمود

نگیرم دگر در صبوری درنگ

ز جان و ز خون معادی کنم

هوا تیره فام و زمین لاله رنگ

نیارم شبیخون،‌ نسازم کمین

کزین هر دو بر مرد عارست و ننگ

بتم گر بکام نهنگ اندرست

برون آرم او را ز کام نهنگ

بخون ربیع ابن عدنان کنون

بشویم دل و جان به شمشیر جنگ

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، گوینده از عشق عمیق خود به معشوق صحبت می‌کند و از غم دوری او به شدت رنج می‌برد. او بیان می‌کند که به خاطر عشق نمی‌تواند در زندگی خود درنگ کند و احساس می‌کند که عشق او را قوی‌تر از پولاد و سنگ کرده است. گوینده از زیبایی معشوق و نقش او در زندگی‌اش می‌گوید و اعلام می‌کند که دیگر نمی‌تواند صبور باشد. او با اشاره به حال و هوای دلش و رنگ زمین، از شور و شوق خود در پیوستن دوباره به معشوق سخن می‌گوید و آماده است تا از هر مانعی عبور کند، حتی اگر مجبور باشد با جنگ رو به رو شود. در نهایت، او به شدت عشق و فدای خود برای معشوق اشاره می‌کند و احساسات شدید خود را به تصویر می‌کشد.