شمارهٔ ۱ آذر بیگدلی
آذر بیگدلی / قطعات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
پیش ازین، مدح هر که گفتندی
یافتندی ز جود او صلهها
گر اثر مینکرد، ز آتش هجو
ریختندی به جانش آبلهها
این زمان، نه به مدح ممنونند
نه ز هجو است بر زبان گلهها
داد داد، از فزونی امساک؛
آه آه، از کمی حوصلهها
بعد ازین بایدم فرستادن
بعدم زین گروه قافلهها
بلکه آرند مزد مرثیه پیش
فگنم چون ز نوحه زلزلهها
آدم زنده هم نمانده، دریغ
کآدمی خوار گشته قابلهها
دفتر انتخاب را گردون
داد بر باد و مانده باطلهها
از که گیرم دیت؟ که افزون است
از مجانین جنون عاقلهها!
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بررسی وضعیت جاری جامعه و ناپایداری دوستیها و قدرتها میپردازد. شاعر به این نکته اشاره میکند که مدح و ستایش گذشته از بخشش و سخاوت دیگران بهرهمند بوده، ولی اکنون دیگر کسی به مدح نیازی ندارد و شکایتی هم از هجو وجود ندارد. او همچنین از کاهش حوصله و سرخوردگی مردم میگوید و به ضرورت ارسال پیامها و مرثیهخوانی اشاره میکند. در نهایت، شاعر به وضعیت نابسامان انسانها و از دست رفتن ارزشها اشاره کرده و احساس ناامیدی و پریشانی را به تصویر میکشد.