شمارهٔ ۲۱ - و له قطعه عینک آذر بیگدلی
آذر بیگدلی / قطعات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
صاحبا! ای ز دیدن رویت
یافته چشم اهل بینش نور
چندی از دوری تو بینایی
کم شد از چشم من، ز چشم تو دور
خواستم از تو گر یکی عینک
نه طمع بود، بود این منظور
کآییم تا همیشه پیش نظر
دور افتم گرت ز بزم حضور
کردی از عین مردمی نظری
که نخواهد شد از نظر مستور
عینکی سوی من فرستادی
عینکی صاف، صافتر ز بلور
حبذا عینکی که نورش کرد
عینک مهر و ماه را بینور
مرحبا ز آن دو چشمه ی روشن
که از او آب خورده نرگس حور
جا چو دادم بدیده اش، جوشید
چشمه ی نور ازین دو چشمه ی شور
بعد از این هر طرف نظاره کنم
یکنظر نیستی ز چشمم دور
تا بود چشم مهر و مه روشن
روز نورانی و شب دیجور
دوستت را دو چشم روشن باد
دشمنت را دو دیده بادا کور
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به تأثیر دیدن محبوبش بر چشمان اهل بینش و روشنایی روح اشاره دارد. او از دوری محبوبش رنج میبرد و آرزو دارد که با او همیشه در دید باشد. شاعر درخواست عینکی میکند که بتواند زیبایی و نور چشمان محبوبش را بهتر ببیند. عینکی که او دریافت میکند، روشن و شفاف است و بر نور و زیبایی مهر و ماه تأکید میکند. این عینک به او کمک میکند تا هرجا که برود، محبوبش را در ذهن خود داشته باشد و از زیباییهای او لذت ببرد. او همچنین دعا میکند که برای دوستش چشمی روشن باشد و برای دشمنش چشمی کور.