شمارهٔ ۲۱ - حکایت آذر بیگدلی
آذر بیگدلی / حکایات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
کهن ابلهی، نقشکی تازه بست
دو مصحف به یک جلد شیرازه بست!
یکی گفتش: ای سخرهٔ روزگار
که بودت در این کار آموزگار؟
دو شه در یکی کشور، آشفتگی است
دو جان در یکی پیکر، این عقل کیست؟!
به پاسخ چنین گفت آن سسترای
کز امنیت آمد تهی این سرای
کنون نبود این کار و نبود شکی
که ماند یکی گر نماند یکی!
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، یک ابله به تازگی دست به کار عجیبی زده و دو کتاب را در یک جلد جمع کرده است. یکی از انسانها به او میگوید که در این کار چه کسی معلم تو بوده است. او پاسخ میدهد که در این سرای (جهان) امنیت از بین رفته و این کار نتیجهای جز آشفتگی ندارد. او نتیجه میگیرد که اگر یکی از دو چیز باقی بماند، دیگری نیز نخواهد ماند.