نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۲ - حکایت آذر بیگدلی

آذر بیگدلی / حکایات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

شنیدم که بدخو زنی بد کنش

شبی کرد مر شوی را سرزنش

که چند از تو منزل نسازم جدا

چو هم قلتبان بینمت هم گدا

از آن زن چو این سرزنش را شنفت

بزیر لب آن مرد خندید و گفت

که: آمد دو عیبم بچشمت عیان

ولی نیست جرمی مرا در میان

چو خواندی مرا قلتبان و گدا

یکی را ز خود دان، یکی از خدا!

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، زنی به شوهرش تهمت می‌زند و او را به خاطر نداشتن منزل و وضعیت اجتماعی‌اش سرزنش می‌کند. شوهر که این سرزنش را می‌شنود، زیر لب می‌خندد و به زن می‌گوید که دو عیب را در او دیده، اما این عیب‌ها گناه او نیست. او توضیح می‌دهد که یکی از عیب‌ها نتیجهٔ تلاش‌های خود اوست و دومی ناشی از قضا و قدر الهی است. این گفتگو نشان‌دهندهٔ برخورد شوهر با تهمت‌های زن و نادیده گرفتن قضاوت‌های بی‌اساس اوست.