نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴ شیخ بهایی

شیخ بهایی / غزلیات / وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)

بگذر ز علم رسمی، که تمام قیل و قال است

من و درس عشق ای دل! که تمام وجد و حال است

ز مراحم الهی، نتوان برید امید

مشنو حدیث زاهد، که شنیدنش وبال است

طمع وصال گفتی که به کیش ما حرام است

تو بگو که خون عاشق، به کدام دین حلال است؟

به جواب دردمندان، بگشا لب ای شکرخا!

به کرشمه کن حواله، که جواب صد سوال است

غم هجر را بهائی، به تو ای بت ستمگر

به زبان حال گوید که زبان قال لال است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به مقایسه علم رسمی و عشق می‌پردازد و بر این نکته تأکید می‌کند که عشق واقعی و حال خوش ناشی از آن، از همه چیز مهم‌تر است. شاعر به مراجع الهی امید دارد و به زاهدانی که به سخنان آنان گوش فرا می‌دهد، انتقاد می‌کند. او بیان می‌کند که عشق و آرزوی وصال برای او حرام نیست و به ستمگری معشوق اشاره می‌کند که غم جدایی را به شکلی غیرقابل وصف تجربه می‌کند. در کل، شعر به احساسات عمیق عاشقانه و نقد دیدگاه‌های سطحی درباره دین و عرفان می‌پردازد.