شمارهٔ ۵ شیخ بهایی
شیخ بهایی / مثنویات پراکنده / وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم)
دلا تا به کی، از در دوست دوری
گرفتار دام سرای غروری؟
نه بر دل تو را، از غم دوست،دردی
نه بر چهره از خاک آن کوی، گردی
ز گلزار معنی، نه رنگی، نه بویی
در این کهنه گنبد، نه هایی، نه هویی
تو را خواب غفلت گرفته است در بر
چه خواب گران است، الله اکبر
چرا این چنین عاجز و بینوایی
بکن جستجویی، بزن دست و پایی
سؤال علاج، از طبیبان دین کن
توسل به ارواح آن طیبین کن
دو دست دعا را برآور، به زاری
همی گو به صد عجز و صد خواستاری:
الهی به زهرا، الهی به سبطین
که میخواندشان، مصطفی قرةالعین
الهی به سجاد، آن معدن علم
الهی به باقر، شه کشور حلم
الهی به صادق، امام اعاظم
الهی، به اعزاز موسی کاظم
الهی، به شاه رضا، قائد دین
به حق تقی، خسرو ملک تمکین
الهی، به حق نقی، شاه عسکر
بدان عسکری کز ملک داشت لشکر
الهی به مهدی که سالار دین است
شه پیشوایان اهل یقین است
که بر حال زار بهائی عاصی
سر دفتر اهل جرم و معاصی
که در دام نفس و هوی اوفتاده
به لهو و لعب، عمر بر باد داده
ببخشا و از چاه حرمان بر آرش
به بازار محشر، مکن شرمسارش
برون آرش از خجلت رو سیاهی
الهی، الهی، الهی، الهی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی افسوس و ناامیدی عاشق از دوری از دوست و غفلت از عشق میباشد. شاعر به حسرت و رنجی که از فراق دوست میبرد اشاره میکند و از کسی که خواب غفلت را بر خود دارد میخواهد که بیدار شود و جستجو کند. شاعر در ادامه به دعا و توسل به ائمه معصومین و بزرگان دین میپردازد و از خداوند میخواهد که به خاطر آن بزرگواران، گناهان و خطاهای او را ببخشد و او را از مشکلات نجات دهد. دعاهای مکرر و درخواستی عاطفی برای رهایی از عذاب و خجالت در قیامت در ادامهی شعر وجود دارد.