نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

حکایت ۱ شیخ بهایی

شیخ بهایی / موش و گربه

راهدارى ظالم و بدکیش و بى‌دیانت، و عمل او راهدارى بود و همیشه مسافرین و مترددین از تاجر و غیره از دست ظلم او دلگیر بودند. تا روزى که وفات یافت؛ مردم می‌گفتند « ایا حال این راهدار چگونه باشد ؟» قضا را شبى یکى از صلحا آن شخص را در خواب دید که به کمال خوشوقتى آراسته، آن شخص از آن راهدار پرسید: « اى مرد! تو نه آن مرد راهدارى که مردم را ظلم مینمودى؟ » گفت:« بلى. » گفت: « می‌خواستم بدانم که تو چگونه رفع آن مظلمه را کردى و این مرتبه از چه جهت یافتى؟» آن مرد گفت: « کرم خدا بر عصیان من زیادتى کرد و مرا بخشید. » آن مرد گفت:«  تو را به خدا قسم می‌دهم که وسیله بخشش بیان کن! » آن مرد راهدار گفت: « در حین حبات روزى از راهدارخانه می‌رفتم که به گماشتگان سرکشى نمایم در میان راه طفلى را دیدم که گریه می‌کند و ظرف او شکسته و دوشاب او ریخته از آن طفل احوال پرسیدم، گفت: « پدرم این ظرف را پر از دوشاب کرد و به من داد که جهت یکى از خویشان ببرم، در عرض راه پاى من بلغزید و ظرف از دستم بیفتاد و بشکست و دوشاب تمام بریخت، حال رفتن و نزد پدر خبر بردن مشکل است.» چون این سخن از آن طفل شنیدم او را برداشته به خانه خود بردم و به همان شکل ظرف پیدا نمودم و پر از دوشاب کردم و باو دادم تا ببرد. و در وقت حساب و عقاب مرا به ثواب آن عمل بخشیدند. دیگر من کم از آن طفل نیستم، خداوند عالمیان تو را به بیچارگى من خواهد بخشید. دیگر اى گربه! اگر تو راست میگویى و از قیامت خبر دارى چرا دست از ظلم بر نمی‌دارى؟ و آنچه در باب قیامت به من گفتى من معتقدم و خواهم اعتقاد بدان داشت، لیکن تو دست از آزار مردم بردار! گربه گفت: اى موش گوش بدار! و ظن بد درباره‌ى من مبر که من ظالم نیستم بلکه تو خود ظالمى، در این ساعت تو را و ظالمى تو را بر تو معلوم می‌نمایم.

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این داستان، یک راهدار ظالم و بی‌دین وجود داشت که مسافران را می‌آزرد. پس از مرگش، یک صالح در خواب او را دید و از زندگی او سوال کرد. راهدار در پاسخ گفت که خدا او را به خاطر کرم خود بخشیده است. او توضیح داد که در حین روز، وقتی به بچه‌ای که ظرفش شکسته بود، کمک کرده و ظرف جدیدی برایش پیدا کرده، مورد رحمت خدا قرار گرفته است. این قصه نشان می‌دهد که حتی افراد ظالم نیز ممکن است با انجام کارهای خیر مورد بخشش قرار گیرند. در ادامه، گفتگو بین یک موش و یک گربه پیش می‌آید که در آن گربه خود را بی‌گناه معرفی می‌کند و موش را به ظلم متهم می‌کند. این گفتگو به ما یادآوری می‌کند که ممکن است هرکسی تلاش کند تا تقصیرات خود را به دیگری نسبت دهد.