نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۳ - فی‌العقل شیخ بهایی

شیخ بهایی / نان و پنیر / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

چیست دانی عقل در نزد حکیم؟

مقتبس، نوری ز مشکوة قدیم

از برای نفس تا سازد عیان

از معانی، آنچه می‌تابد بر آن

چون جمال عقل، عین ذات اوست

نیستش محتاج عینی کو نکوست

بلکه ذاتش هم لطیف و هم نکوست

دیگران را نیز نیکویی به اوست

پس اگر گویی، چرا نیکوست عقل

خواهمت گفتن: نکو زان روست عقل

جان و عقل آمد، بعینه، جان نور

که بود از عین ذات او ظهور

او بذاته، ظاهر آمد، نی به ذات

فهم کن، تا وارهی از مشکلات

نیر اعظم دو باشد: شمس و عقل

جسم و جان باشند عقل و شرع و نقل

نور عقلانی، فزون از شمس دان

زانکه این تابد به جسم و آن به جان

نور عقلانی کند تنویر دل

نور شمسانی کند تنویر گل

شمس بر ظاهر، همین تابان بود

لیک باطن، از خرد ریان بود

گر تو وصف عقل از من نشنوی

گوش کن ابیات چند از مثنوی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، حکیم به معرفی و توصیف عقل می‌پردازد و آن را نوری مقدس می‌داند که از ذات خداوند ساطع شده است. عقل به معنای درک و فهم واقعیات، جلوه‌ای از وجود خدا بوده و به خودی خود نیکو و لطیف است. عقل در وجود انسان‌ها نوری است که آنها را به شناخت و آگاهی می‌رساند، در حالی که نور خورشید تنها برای جسم و دنیای مادی تابش می‌کند. در نهایت، پیام شعر این است که عقل، به عنوان منبع روشنایی و فهم، برتر از هر نور دنیوی است و خدایی بودن آن را نمی‌توان انکار کرد.