بخش ۱ - بسم الله الرحمن الرحیم شیخ بهایی
شیخ بهایی / شیر و شکر / وزن: متفاعلتن متفاعلتن
ای مرکز دایرهٔ امکان
وی زبدهٔ عالم کون و مکان
تو شاه جواهر ناسوتی
خورشید مظاهر لاهوتی
تا کی ز علایق جسمانی
در چاه طبیعت تن مانی؟
تا چند، به تربیت بدنی
قانع به خزف ز در عدنی؟
صد ملک ز بهر تو چشم به راه
ای یوسف مصری، به در آی از چاه
تا والی مصر وجود شوی
سلطان سریر شهود شوی
در روز الست، بلی گفتی
امروز، به بستر لا خفتی
تا کی ز معارف عقلی دور
به ز خارف عالم حس، مغرور؟
از موطن اصل، نیاری یاد
پیوسته، به لهو و لعب دلشاد
نه اشک روان، نه رخ زردی
الله الله، تو چه بیدردی!
یک دم، به خود آی و ببین چه کسی
به چه دل بستهای، به که همنفسی
زین خواب گران، بردار سری
برگیر ز عالم اولین، خبری
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بررسی و تبیین معنای عمیق وجود و هدف زندگی انسان میپردازد. شاعر به عنوان مرکز هستی، انسان را به یادآوری موطن اصلی خود دعوت میکند و از او میخواهد که از علایق دنیوی و جسمانی فاصله بگیرد. او تأکید میکند که انسان میتواند به مقامهای عالی برسد و از خواب غفلت بیدار شود. در نهایت، شاعر به روح جستجوگر انسان اشاره میکند و او را به تفکر درباره خود و ارتباطش با حقیقت الهی فرا میخواند. این دعوت به خودآگاهی و بیداری از خواب غفلت یکی از مضامین کلیدی این شعر است.