نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۸ - پیشگویی ملک‌الشعرا بهار

ملک‌الشعرا بهار / قصاید / وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم)

بهارا بهل تا گیاهی برآید

درخشی ز ابر سیاهی برآید

درین تیرگی صبر کن شام غم را

که از دامن شرق ماهی برآید

بمان تا درین ژرف یخ‌زار تیره

به نیروی خورشید راهی برآید

وطن چاهسار است و بند عزیزان

بمان تا عزیزی ز چاهی برآید

درین داوری مهل ده مدعی را

که فردا به محضرگواهی برآید

به بیداد بدخواه امروز سرکن

که روز دگر دادخواهی برآید

برون آید از آستین دست قدرت

طبیعت هم از اشتباهی برآید

برین خاک‌، تیغ دلیری بجنبد

وزین دشت‌، گرد سپاهی برآید

گدایان بمیرند و این سفله مردم

که برپشت زین پادشاهی برآید

نگاهی کند شه به حال رعیت

همه کام‌ها از نگاهی برآید

ز دست کس ار هیچ ناید صوابی

بهل تا ز دستی گناهی برآید

مگر از گناهی بلایی بخیزد

مگر از بلایی رفاهی برآید

مگر از میان بلا گرمگاهی

ز حلقوم مظلوم آهی برآید

مگر ز آه مظلوم گردی بخیزد

وزآن گرد صاحب‌کلاهی برآید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به امید و صبر اشاره می‌کند و می‌گوید که در ظلمات و سختی‌ها باید منتظر نور و بهبودی بود. او از آمدن روزهای بهتر و تغییرات مثبت در آینده صحبت می‌کند. او همچنین به نابرابری‌ها و مشکلات اجتماعی اشاره دارد و بر لزوم صبر در برابر ستم و انتظار برای تحقق عدالت تأکید می‌کند. شاعر به قدرت طبیعت و تأثیرات مثبت آن بر زندگی بشر اشاره می‌کند و می‌گوید که با وجود مشکلات، سرانجام روزی از بلایا و سختی‌ها رفاه و خوشبختی به وجود خواهد آمد.