نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۳۸ - بهاریه و تشبیب ملک‌الشعرا بهار

ملک‌الشعرا بهار / قصاید / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

نگر به زلف و بنا گوش آن بت کشمیر

یکی ز ساده پرند و یکی ز سوده عبیر

دو پیشه دارد بر جان و دل دو طرهٔ او

یکی گذارد بند و یکی نهد زنجیر

شگفتم آید زان دل در آن بر سمین

یکی به طبع حدید و یکی به لطف حریر

برمن آمد آراسته به هم رخ و زلف

یکی چو لیله مظلم یکی چو بدر منیر

بگفت چند بهم بر، من و تو بنشینیم

یکی به رنج دچار و یکی به عشق اسیر

جواب دادم زان کم نژند شد دل و جان

یکی ز گیتی ریمن یکی ز چرخ اثیر

ز رنج سیم و زر ایدون شده است چشم و رخم

یکی به گونهٔ سیم و یکی به رنگ زریر

بگفت سوی چمن شو که سیم و زرگیری

یکی ز چهرهٔ نسرین یکی ز دیدهٔ تیر

به باغ و بستان بینی نگارخانهٔ چین

یکی پر از تمثال و یکی پر از تصویر

نهاده معجزهٔ خویش، موسی و داود

یکی به شاخ درخت و یکی به روی غدیر

سرشگ ابر بهاری به آبگیر درون

یکی است حلقه‌نگار و یکی است حلقه‌پذیر

برد شقیق و گل سرخ را به باغ و به راغ

یکی ز مرجان تاج و یکی ز عود سریر

همی بنالد رعد و همی بتابد برق

یکی چو جان مخالف یکی چو تیغ امیر

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف زیبایی و جذابیت یک معشوقه از کشمیر پرداخته است. شاعر به زبان استعاره و نمادها، زلف و گوش او را وصف می‌کند و آن را به دو جنبه متفاوت تشبیه می‌کند: یکی جذابیت و دیگری اسارت. او می‌گوید که معشوقه‌اش دو اثر بر دل و جان او دارد; یکی او را به زنجیر عشق می‌کشد و دیگری او را در رنج و غم فرو می‌برد. شاعر زیبایی‌های معشوقه را به طبیعت و عناصر دیگر تشبیه می‌کند و از تضادهای بین نور و تاریکی، نعمت و رنج سخن می‌گوید. در نهایت، او به زیبایی‌های بهار و طبیعت اشاره می‌کند و این کنتراست‌ها را به تصویر می‌کشد.