نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۷۳ - سرود شاعر ملک‌الشعرا بهار

ملک‌الشعرا بهار / قصاید / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

ما فقیران که روز در تعبیم

پادشاهان ملک نیمشبیم

تاجداران شامل البرکات

شهریاران کامل‌النسبیم

همه با فیض محض متصلیم

همه با نور پاک منتسبیم

همه دلدادگان پاکدلیم

همه تردامنان خشک لبیم

از فراغت میان ناز و نعیم

و از ملامت میان تاب و تبیم

گاه گلگشت خلد راکوثر

گه تنور جحیم را لهبیم

بر ما دوزخ و بهشت یکیست

که به هرجا رضای او طلبیم

خلق عالم سرند وما مغزیم

اهل گیتی تنند و ما عصبیم

انجلاء قلوب را، صیقل

ارتقاء نفوس را سببیم

قول ما حجت است در هرکار

زانکه ما مردمان بلعجبیم

بستهٔ عقل اولیم‌، ولی

خردآموز عقل مکتسبیم

فرح و انبساط خلق از ماست

گرچه خود جمله در غم و کربیم

ما زبان فرشتگان دانیم

زانکه شاگرد کارگاه ربیم

هرکه خواهد مقام ما یابد

گو برو خاک شو که ما ذهبیم

همچوما خاک‌شوکه زرگردی

زانکه ما خاک وادی طلبیم

وصل از او کی طلب کنیم که ما

عاشقی چون بهار با ادبیم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان حال و جایگاه فقیران می‌پردازد که گرچه در دنیا وضعیتی سخت و ناگوار دارند، اما در روح و معنویت پادشاهانی هستند. آنها به فیض و نور الهی متصل‌اند و در محبت خداوند غرق هستند. این افراد با وجود تحمل غم و رنج، منبع شادی و فرح برای دیگران هستند و درک عمیق‌تری از زندگی دارند. شاعر بر این نکته تاکید دارد که ارزش واقعی انسان‌ها به مقام معنوی و ارتباط با خداوند است، نه به وضعیت مادی آن‌ها. در پایان، شاعر دعوت می‌کند که همه به خاک و humble شوند تا به مقام والای انسانی برسند.