نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۰۹ - ای وطن من ملک‌الشعرا بهار

ملک‌الشعرا بهار / قصاید / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ای خطّهٔ ایران مهین‌، ای وطن من

ای گشته به مهر تو عجین جان و تن من

ای عاصمهٔ دنیی آباد که شد باز

آشفته کنارت چو دلِ پُر حَزَن من

دور از تو گل و لاله و سرو و سمنم نیست

ای باغِ گل و لاله و سرو و سمن من

بس خار مصیبت که خلد دل را بر پای

بی روی تو، ای تازه شکفته چمن من

ای بارخدای من گر بی‌تو زیم باز

افرشتهٔ من گردد چون اهرمن من

تا هست کنار تو پر از لشکر دشمن

هرگز نشود خالی از دل محن من

از رنج تو لاغر شده‌ام چونان کز من

تا بر نشود ناله نبینی بدن من

دردا و دریغا که چنان گشتی بی‌برگ

کز بافتهٔ خویش نداری کفن من

بسیار سخن گفتم در تعزیت تو

آوخ که نگریاند کس را سخن من

وانگاه نیوشند سخن‌های مرا خلق

کز خون من آغشته شود پیرهن من

و امروز همی‌گویم با محنت بسیار

دردا و دریغا وطن من‌، وطن من

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این متن به عشق و تعلق خاطر خود به وطنش، ایران، می‌پردازد. او ایران را مکانی زیبا و پر از زندگی می‌داند که با غم‌ها و مشکلات فراوانی دست و پنجه نرم می‌کند. او زندگی خود را به وطنش وابسته می‌داند و از دوری و سختی‌های ناشی از وضعیت کشورش رنج می‌برد. شاعر احساس می‌کند که بدون وطنش، وجودش بی‌معنا می‌شود و در رنج و محنت غرق است. او از دلتنگی و ناتوانی در تبیین احساسات خود می‌گوید و آرزو می‌کند که وطنش را از مشکلات رهایی دهد. در نهایت، این غم و اندوه عمیق خود را با تکرار واژه "وطن من" بیان می‌کند و به نوعی ناله‌ای از دل به خاطر وضعیت وطنش سر می‌دهد.