نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۱۷ - درود به پوشکین ملک‌الشعرا بهار

ملک‌الشعرا بهار / قصاید / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

درود بر تو و فضل و کمالت ای پوشکین

به طبع نازک و لطف خیالت ای پوشکین

نیافت عمر تو با روز مردنت پایان

کنون بود صد و پنجاه سالت ای پوشکین

تویی ز ما صد و پنجاه پایه بالاتر

بریم رشک به جاه و جلالت ای پوشکین

مرا هنوز نزاییده مام دهر، اما

رسیده‌ای تو به اوج کمالت ای پوشکین

جنین دهرم و خون می‌مکم ز ناف حیات

تو جاودانی و نبود زوالت ای پوشکین

ببال نغمه موزون خود ببال و بپر

سوی ابد، که گشاده است بالت ای پوشکین

بچم بر اوج اثیر جلال خویش و مباش

به یاد زندگی پر ملالت ای پوشکین

سعادت بشر آرمان و ایده‌آل تو بود

درود بر تو و بر ایده‌آلت ای پوشکین

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این اشعار به تمجید از پوشکین، شاعر بزرگ روس، می‌پردازد. او از کمال و فضائل پوشکین می‌گوید و اعتقاد دارد که مرگ او پایان عمرش نیست، بلکه او همچنان در آسمان ادبیات ما زندگی می‌کند. شاعر به پوشکین به عنوان یک الگو و آرمان انسانی اشاره می‌کند و بر این باور است که او به اوج کمال رسیده و جاودان است. در نهایت، شاعر بر امید و آرمان‌های پوشکین تأکید کرده و برای او درود می‌فرستد.