نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۳۰ - خزینۀ حمام ملک‌الشعرا بهار

ملک‌الشعرا بهار / قصاید / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

افتاد به حمام‌، رهم سوی خزینه

ترکید کدوی سرم از بوی خزینه

من توی خزینه نروم هیچ و ز بیرون

مبهوت‌ شوم‌ چون نگرم‌ سوی‌ خزینه

چون کاسهٔ «‌بزقرمهٔ‌» پرقرمهٔ کم‌آب

پر آدم و کم‌آب بود توی خزبنه

گه آبی و گه سبز شود چون پرطاوس

آن موج لطیفی که بود روی خزینه

گر کودک بی‌مو ز خزینه بدر آید

پرپشم شود پیکرش از موی خزینه

موی بدن و چرک و حنا و کف صابون

آبیست که جاری بود از جوی خزینه

چون جمجمهٔ مردهٔ سی روزه دهد بوی

آن خوی که چکد از خم ابروی خزینه

سرگین گرو از عطر برد، گر بگشاید

عطار سپس دکه به پهلوی خزینه

با جبههٔ پرچین و لب عربده‌جویش

گرم و تر و چسبنده بود خوی خزینه

از لای کش احوال دل خستهٔ او پرس

چون رنگ طبیعی پرد از روی خزینه

پیکر شودش زرد به رنگ مگس نحل

هرکس که برون رفت ز کندوی خزینه

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساسات و تصورات شاعر درباره حمام و به‌خصوص خزینه اشاره می‌کند. شاعر به توصیف فضایی خاص در حمام می‌پردازد که پر از بوی عرق، کف صابون و آثار دیگری است که نشان‌دهنده‌ی حضور انسان‌هاست. خزینه به عنوان یک مکان تجمع، حالتی مبهم و دگردیس را به نمایش می‌گذارد که در آن رنگ‌ها و حالت‌ها تغییر می‌کنند. شاعر با به کار بردن تصاویری زنده و ملموس، احساسات خود را از خزینه و فضای آن منتقل می‌کند و به تدریج به تفکر دربارهٔ زندگی و جریانات آن می‌رسد. در نهایت، تصویر انسان‌هایی که از این فضا خارج می‌شوند، به حس زوال و تغییر اشاره می‌کند.