نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۴۶ - تغزل ملک‌الشعرا بهار

ملک‌الشعرا بهار / قصاید / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

بتا اگرچه به صورت تو زادهٔ بشری

ولی به روی درخشان‌، سلاله قمری

بشر نزاده چنین ماه روی غالیه موی

چگونه باورم آیدکه زادهٔ بشری

به چهر و سیما فرزند ماه گردونی

به قد و بالا مانند سرو کاشمری

قمر شناسمت ار غمگسار بوده قمر

پری بخوانمت ار آشکار گشته پری

به زلف بافته‌، رشگ بنفشهٔ چمنی

به روی تافته‌، شرم ستاره سحری

اگر شکارکنند آهوان صحرا را

به‌چشم‌، ای بت آهونگه‌، تو دل شکری

پری شنیدم اما پری نه دل سپراست

تو ای نگار پریچهره از چه دل سپری

سپرکنی به رخ ماه حلقهٔ زنجیر

برای آنکه کنی روزگار من سپری

کسی که روی‌ تو بیند زخویش بی‌خبرست

چرا ز حسن خود ای ماهرو تو بی‌خبری

نظر به روی تو دل‌ها ز دست برباید

که آفت دلی ای شوخ و فتنهٔ نظری

منم غلام خط مشک‌ فام تو که بدو

سپرده خط غلامی بنفشهٔ طبری

کدام کس که تو را دید و دل نداد به تو

کدام کس که تو بینی و دل ازو نبری

به‌ماه و سروت اگر عاشقان کنند شبیه

تو ماه مشکین زلفی و سرو سیم‌بری

به روی تو صنما ختم شد نکورویی

چو برپیمبر ما ختم شد پیامبری

خدایگان رسولان‌، رسول بار خدای

که مر خدایش بستوده از نکو سیری

خدای را غرض از خلقت‌ جهان او بود

وگرنه بهرچه آورد انس وجن وپری

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت معشوق خود اشاره می‌کند. او معشوق را به صورت ماه و پری توصیف کرده و بر این باور است که چنین زیبایی نمی‌تواند زاده بشر باشد. شاعر ویژگی‌های او را با عناصر طبیعی مانند سرو و قمر مقایسه می‌کند و از احساسی عمیق نسبت به آن معشوق پرده برمی‌دارد. او به عشق و دلدادگی خود نزد او اشاره می‌کند و به نوعی از درد جدایی و غم عشق سخن می‌گوید. به‌طور کلی، این شعر بیانگر عشق عمیق، زیبایی و دل‌باختگی است.