شمارهٔ ۲۷۳ - به شکرانهٔ بازوی قوی ملکالشعرا بهار
ملکالشعرا بهار / قصاید / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
برخیز ساقیا بده آن جام خسروی
تا درکشم به یاد شهنشاه پهلوی
شاها به شوکت تو زیانی نمیرسد
گر یک نصیحت از من درویش بشنوی
بنشین درون قلب رعیت که این مکان
ایمنتر است و نغزتر از بزم خسروی
از ما متاب رخ که جوانان نامدار
خوش داشتند صحبت پیران منزوی
اکرام کن به مردم افتاده ضعیف
شکرانهٔ خیال خوش و بازوی قوی
منما غضب بر اهل ادب تا نه نو شود
فردوسی و ملامت محمود غزنوی
شاها به قول هرکس و ناکس، بر اهل فضل
زنهار بدمکن که پشیمان همی شوی
شاها وجود مرد هنرپیشه کیمیاست
توکیمیا گذاری و دنبال زر دوی
پند بهار گوهر درج سعادتست
از گوهرت سزد که بدین گفته بگروی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این اشعار، شاعر از ساقی میخواهد که جامی به او بدهد تا به یاد شاهنشاه پهلوی بنوشد. او به شاه توصیه میکند که به قلب رعیت اهمیت بدهد و در میان مردم ضعیف رحم و مروت نشان دهد. شاعر بر لزوم احترام به اهل ادب و هنر تأکید کرده و هشدار میدهد که با خشونت و بیاحترامی به بزرگان، پشیمان خواهد شد. او همچنین به ارزشهای گرانبهای هنر و ادب اشاره میکند و از شاه میخواهد که به جای زراندوزی، به علم و هنر اهمیت بدهد. در نهایت، شاعر دست به نصیحتهای حکیمانه میزند و بر لزوم رعایت انصاف و نیکنوازی تأکید میکند.