نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۶ - وداع ملک‌الشعرا بهار

ملک‌الشعرا بهار / قصاید / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

به روی روز چو از خون اثر پدید آمد

سپاه شب را روی ظفر پدید آمد

چو آفتاب‌، سنان‌های زر به خاک افکند

مه دو هفته چو سیمین سپر پدید آمد

همی تو گفتی خورشید در تنور افتاد

که از قفایش چندان شرر پدید آمد

تنور مغرب چون سرد شد ز شعلهٔ خور

به خوان مشرق قرص قمر پدید آمد

عقیدت از پی تردید و شک عیان کردید

عزیمت از پس بوک و مگر پدید آمد

ستارگان را هولی عظیم رفت به دل

چو جرم ماه به چندان خطر پدید آمد

شدند پیدا هریک چو نیمدانگی سیم

خلاف زهره که چون تاج زر پدید آمد

نجوم تافتهٔ نعش برکمرگه چرخ

چو تکمه‌بند دوال کمر پدید آمد

نبسته رخت سفر خادمم درست هنوز

که آن بدیع نگاربن‌، ز در پدید آمد

چه گفت‌؟ گفت که ای از سفر نیاسوده

مگر چه رفت که بازت سفر پدید آمد

بتان مصری و خوزی نه بس که اندر دلت

هوای سیمبران خزر پدید آمد

مگر به بغداد ایدون شنیده‌ای که بتی

به‌تازگی به «‌فرشوادگر» پدید آمد

و یا به پهنه مازندران گلی تازه

که نیست هرگز مثلش دگر،‌پدید آمد

درین سفر نچنی هرگز آن گلی کاینک

میان خانه‌ات اندر حضر پدید آمد

حدیث او به دلم بر شراره زد وآنگاه

قوی بخاری از آن شرر پدید آمد

از آن بخار به مغز اندرم سحابی خاست

وز آن سحاب ز چشمم مطر پدید آمد

همی چگویم کاندر دلم چه تاثیری

از آن نگارین و آن چشم تر پدید آمد

ز تندباد عتابش غباری از آزرم

به‌روی چهرهٔ خوی کرده بر پدید آمد

جواب دادم و یزدان گواست کاندر آن

هرآنچه بود همه سربسرپدید آمد

همی چه گفتم‌؟ گفتم که ای نگارین‌روی

به ‌صانعی که ز صنعش بشر پدید آمد

درون جانست آن عهد استوار، کجا

میان ما و تو زبن پیشتر پدید آمد

گمان مبر که دگرگون کنم به خواهش دل

تعلقی که به خون جگر پدید آمد

در آزمایش من جهد کرده‌ای بسیار

بیار تا چه ازبن رهگذر پدید آمد

مصاحبان را پیوسته امتحان نکنند

از آن سپس که یکی راگهر پدید آمد

اگر ببستم رخت سفر به خوزستان

هزار تجربت از این سفر پدید آمد

دو دیگر آنکه ز دیدار کارخانه نفت

رضایت ملک دادگر پدید آمد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف لحظات زیبای صبح و تجلی نور خورشید می‌پردازد و به تدریج از شب به روز منتقل می‌شود. شاعر به توصیف پدیده‌های طبیعی می‌پردازد؛ از جمله ظهور خورشید، روشن شدن آسمان و جلوه‌های زیبای طبیعی. او در ادامه به تأثیرات درونی عشق و عواطف خود اشاره می‌کند و بیان می‌کند که تمام این احساسات و تصورات از دیدار زیبایی به وجود آمده است. همچنین به آزمایش، گمان‌ها و تجربه‌هایی که در طول سفر کسب کرده، اشاره می‌کند و تأکید می‌کند که نمی‌توان به راحتی به دیگران اعتماد کرد. در نهایت، او به یادآوری وفاداری و ارتباط عمیق با محبوبش، که از دل و جانش سرچشمه می‌گیرد، می‌پردازد.