نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۱ - نکوهش چرخ (راستگوی شادزی) ملک‌الشعرا بهار

ملک‌الشعرا بهار / قصاید / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

ویحک ای افراشته چرخ بلند

چند داری مر مرا زار و نژند

خستن روشن‌ضمیران تا به کی

کشتن آزادمردان تا به چند

تا به کی در خون مارانی غراب

تا به کی برنعش ما تازی سمند

چند هر جا یاوه‌، پویان چون نسیم

چند هر سو خیره‌، تازان چون نوند

کی بغی زین نظام ناروا

کی بمانی زین طریق ناپسند

کی شود آمیخته در جام دهر

سعد و نحست‌ چون به‌ ساغر زهر و قند

کی شود بشکسته این طاق نفاق

کی شود بگسسته این دام گزند

کی نجوم ازهرطرف برهم خورند

پس فرو ریزند ازین طاق بلند

کی فرو مانند هفت اختر ز سیر

وان ثوابت بگسلند این پای‌بند

کی جهند ازکهکشان‌ها اختران

نیم‌سوزان همچو از مجمر سپند

کی زمان نابود گردد چون مکان

بگسلد مر جاذبیت را کمند

چند از این افسانهٔ بی‌پا و سر

چند از این بازبچه ناسودمند

گفت اصل آدمیزاد ازگیا ست

زردهشت پیر، در استاد و زند

آن گیا اکنون درختی شدکه هست

برگ و بارش نیزه و گرز وکمند

خود خوراک گوسپندان بود وکرد

نوع خود را پاره همچون گوسپند

هر زمان رنگی دگر پیدا کنی

روز و شب سازی بدین نیرنگ و فند

گه کنی زاکسون‌، پرند نیلگون

گاه وشی سازی از نیلی پرند

وین دورنگی را زمان خوانیم ما

از دمادم گشتنش نگرفته پند

سست‌ پی‌ چون ‌باد و پرّان‌ چون‌ درخش

تیزپرچون تیروبران چون فرند

وهم‌رنگ آموده را خوانیم عمر

غره زبن‌مشتی فسون وریشخند

سربسر وهم است و پندار و غرور

گر دو روز است‌آن‌وگر صدسال و اند

چند بایست این فریب و رنگ و ریو

چند بایست این فسون و مکر و فند

چند باید چون ستوران روز و شب

جان شیرین صرف سکبا و پژند

چند باید تن قوی و جان ضعیف

خادمان فربی و سلطان دردمند

تن چه ورزی‌، جان به ورزش برگمار

سوزن بشکسته مگزی بر کلند

گر سپهر آتش فرو ریزد مجوش

ور زمانه رو ترش سازد بخند

پر مجوش ‌ار سخت ‌خام‌ است این جهان

پخته گردد چون گذارد روز چند

بگذر از آبادی این کهنه دیر

بگذر از معماری این کندمند

جامهٔ کوته سزد کوتاه را

نو کند جامه چو کوته شد بلند

تو به راهش بر گل و ریحان نشان

گر رفیقی پیش راهت چاه کند

تو نکو می‌باش و بپذیر این مثل

چاه‌کن خود را به چاه اندر فکند

برکسی مپسند کز تو آن رسد

کت نیاید خویشتن را آن پسند

راست گوی و نیک بین و شاد زی

گوش دار و یادگیر و کار بند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به انتقاد از مشکلات و سختی‌های زندگی بشر پرداخته و به وضعیت ناگوار آدمیان در مقابل ظلم و بی‌عدالتی اشاره می‌کند. شاعر از چرخ زندگی و سرنوشت می‌پرسد که تا کی باید شاهد ناملایمات و کشتار انسان‌های آزادی‌خواه باشد. او به فریبکاری روزگار و تغییر مداوم حالت‌ها و احساسات انسانی اشاره می‌کند و این که زندگی همچون گیاهی است که به جنگ و ویرانی تبدیل شده است. شاعر به انسان‌ها یادآوری می‌کند که زندگی پر از فریب و رنگ‌هاست و نباید اجازه دهند خود را فریب دهند. او به ارزش حقیقت و نیکی در زندگی تأکید می‌کند و از خوانندگان می‌خواهد که راستگو و خوشبین باشند و به یادگیری و تلاش برای بهبود زندگی خود بپردازند. به طور کلی، این شعر دعوت به هوشیاری و ایستادگی در برابر ظلم و ناپایداری‌های زندگی است.