شمارهٔ ۲۲ ملکالشعرا بهار
ملکالشعرا بهار / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
نم باران ز بستان گرد رفته است
طبیعت را گلی از گل شکفته است
نسیم آزاد میآید به بستان
چرا پس مرغکان را دل گرفته است
عجب شوری بپاکردست بلبل
ندانم عشق در گوشش چه گفته است
به ما جز عشق و آزادی مده پند
که عاشق حرفمردم کم شنفته است
بهارا بیش ازبن درگوش ملت
مزن گلبانگ آزادی که خفته است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیباییهای طبیعت در فصل بهار اشاره میکند و از احساسات و دلنگرانیها و عشق بلبل صحبت میکند. او میگوید که با وجود زیباییهای بهار و تعابیر آزادی، دل مرغکان گرفته است. شاعر همچنین از عشق و آزادی به عنوان مفاهیم مهم یاد میکند و به انتقاد از نگرشهای جامعه به این مسائل میپردازد، به طوری که گویی مردم هنوز در خواب هستند و نمیتوانند از آزادی واقعی بهرهمند شوند.