نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۷ ملک‌الشعرا بهار

ملک‌الشعرا بهار / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

به کشوری که در آن ذره‌ای معارف نیست

اگر که مرگ ببارد کسی مخالف نیست

بگو به مجلس شورا چرا معارف را

هنوز منزلت کم‌ترین مصارف نیست

وکیل بی‌هنر از موش مرده می‌ترسد

ولی ز مردن ابناء نوع خائف نیست

کند قبیلهٔ دیگر حقوق او پامال

هر آن قبیله که بر حق خویش واقف نیست

نشاط محفل ناهید و نغمهٔ داود

تمام یکسره جمع است حیف «‌عارف‌» نیست

«‌بهار» عاطفه از ناکسان مدار طمع

که در قلوب کسان ذره‌ای عواطف نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به انتقاد از وضعیت فرهنگی و اجتماعی جامعه‌ای می‌پردازد که در آن معارف و دانش جایی ندارند. شاعر به مجلس شورا و کردار وکلا انتقاد می‌کند که نسبت به مرگ و فساد اجتماعی بی‌توجهند، در حالی که ترس از موش مرده دارند. او بر این موضوع تأکید می‌کند که در جامعه‌ای که افراد حقوق خود را نمی‌دانند، ظلم و بی‌عدالتی رایج است. همچنین به نبود عواطف و احساسات در دل‌های مردم اشاره می‌کند و می‌گوید که نباید از ناکسان انتظار محبت و عاطفه داشت. در کل، این شعر به نبود فرهنگ و ارزش‌های انسانی در جامعه معاصر اشاره دارد.