نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۹ ملک‌الشعرا بهار

ملک‌الشعرا بهار / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

شاهدی کز پی او دیدهٔ گریانی نیست

نوبهاریست که هیچش نم بارانی نیست

گر شبانگه نشود دیدهٔ ابری گریان

بامدادان به چمن غنچهٔ خندانی نیست

الله الله مکن ای ابر چنین سنگدلی

کز عطش در دل افسردهٔ ما جانی نیست

گرتوبر سبزه وربحان نکنی مرحمتی

برلب جوی دگر سبزه وریحانی نیست

آتش جور عدو بس‌، تو دگر باد مدم

مستان آب کسی را که به کف نانی نیست

ای‌بهار ار به‌حقیقت رسی اولی است که چرخ

سنگ بارد به چنین شهرکه انسانی نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به حس تنهایی و درد ناشی از فقدان آب و زندگی در طبیعت اشاره دارد. شاعر با استفاده از تشبیه بهار و باران، احساس ناامیدی خود را از نبود شادی و سرسبزی بیان می‌کند. او از ابر می‌خواهد که بی‌رحمی نکند و به دل‌های خشکیده‌اش رحم کند، زیرا در این سرزمین، هیچ نشانه‌ای از نشاط و سرزندگی نیست. همچنین شاعر به ظلم و ستم دشمنان اشاره کرده و از درد و رنجی که برای او به ارمغان آورده‌اند می‌نالد. در نهایت، او به چرخه زندگی و حضور انسان‌ها در این دنیا اشاره می‌کند که در غیاب محبت و رحمت، بی‌معنا به نظر می‌رسد.