نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳ ملک‌الشعرا بهار

ملک‌الشعرا بهار / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

گهی با دزد افتد کار و گاهی با عسس ما را

نشد کاین آسمان راحت گذارد یک ‌نفس ما را

عسس با دزد شد دمساز و ما با هر دو بیگانه

به ‌شب ‌از دزد باشد وحشت ‌و روز از عسس‌ ما را

گرفتار جفای ناکسان گشتیم در عالم

دریغا زندگانی طی شد و نشناخت کس ما را

ز بس ماندیم در کنج قفس‌، گر باغبان روزی

کند ما را رها، ره نیست جز کنج قفس ما را

نشان کاروان عافیت پیدا نشد لیکن

به کوه و دشت کرد آواره آوای جرس ما را

ز دست دل گریبان پاره کردیم از غمت شاید

سوی دل باشد از چاک گریبان دسترس ما را

در این تاریکی حیرت‌ ، به دل از عشق برقی زد

مگر تا وادی ایمن کشاند این قبس ما را

بریدیم از شهنشاهان طمع در عین درویشی

که از خوبان نباشد جز نگاهی ملتمس ما را

اگر خواهی که با صاحبدلان طرح وفا ریزی

کنون درنه قدم‌، زیرا نبینی زین سپس ما را

خداوندی و سلطانی به یاران باد ارزانی

درین بیداد ظلمانی فروغ عشق بس ما را

هوس بستیم تا ترک هوس گوییم در عالم

بهار آخر به جایی می‌رساند این هوس ما را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از دلايل رنج و گرفتاری خود در زندگی سخن می‌گوید. او بیان می‌کند که در زندگی گاهی با دزد و گاهی با عسس (پلیس) درگیر است و هیچ‌گاه آسودگی را تجربه نکرده است. ارتباط با هر دو طرف (دزد و عسس) او را در وضعیتی بی‌سرانجام قرار داده است. شاعر به حس تنهایی و ناامیدی خود از عدم شناخت در جامعه اشاره می‌کند و نگران زندگی‌اش در قفس است. او نمی‌تواند راهی برای رهایی پیدا کند و از بی‌راهی و سردرگمی در زندگی شکایت دارد. همچنین، شاعر به عشق و جستجوی راهی به سوی امنیت اشاره می‌کند و در نهایت بر آن است که زندگی با عشق و دوستی می‌تواند به او امید دهد، حتی اگر در ظلمات ظلم و بیداد زندگی کند. به طور کلی، این شعر احساس ناامیدی و تنهایی شاعر را در دنیای پُر از مشکلات و چالش‌ها بازگو می‌کند.