نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۱ ملک‌الشعرا بهار

ملک‌الشعرا بهار / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

در مَسیلِ مَسکَنَت خُفتیم و چندی برگذشت

سر ز جا برداشتیم اکنون که آب از سر گذشت

تیغ بر سر خورده فرهادا برآور سر ز خواب

کآفتاب از تیغ کوه بیستون اندر گذشت

اهرمن مُلکِ سلیمانِ پیمبر غصب کرد

دیو بر بنگاهِ کیکاوسِ نام‌آور گذشت

پیش این روز سیه‌، گشتند بالله روسفید

روزهایی کز سیه‌بختی برین کشور گذشت

هست بالله سهل و آسان پیش دزد خانگی

زحمت دزدی که از بام آمد و از در گذشت

تازه گشت از فرقهٔ قزّاق در دوران ما

آنچه از خیلِ غُزان در دورهٔ سنجر گذشت

در دهانِ اهلِ دانش فرقهٔ غُز خاک ریخت

وای خاکم بر دهان بر ما از آن بدتر گذشت

هیچ نگذشت از ستم بر ما ز چنگیز مغول

کز رضاخان ستمکار ستم‌گستر گذشت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان شرایط دشوار و مشکلاتی که مردم در تاریخ ایران با آن مواجه شده‌اند، می‌پردازد. شاعر از نشانه‌های مختلفی از ستم و ظلم یاد می‌کند، از جمله غصب ملک سلیمان و ستم‌های چنگیز و رضاخان. او اشاره می‌کند که مردم در طول تاریخ تحت فشار سازوکارهای مختلف و سوءاستفاده‌ها قرار داشته‌اند و سرنوشت سیاه‌تری را تجربه کرده‌اند. همچنین، از دوران قزاق‌ها و غزان نیز سخن می‌گوید و در نهایت به ناامیدی و ستمی که بر مردم رفته، تأکید می‌کند. شعر به نوعی گویای نداشته‌های تاریخی و اجتماعی مردم است که همچنان ادامه دارد.