شمارهٔ ۳۶ ملکالشعرا بهار
ملکالشعرا بهار / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
باد بر آن دو سر طرهٔ شبرنگ افتاد
حذر ای دل که میان دو سپه جنگ افتاد
خط بر آن روی نکو دست تطاول بگشود
آه و صد آه که آن آینه را زنگ افتاد
خون دل شد عوض باده به کام من مست
بس که در ساغرم از بام فلک سنگ افتاد
گفتم آید اثری در دلش از ناله و آه
وه که آه از اثر و ناله ز آهنگ افتاد
پیش آن قد خرامنده و آن عارض پاک
گل و سرو و چمن از جلوه و از رنگ افتاد
داغ هجر است که بینی به دل لاله رسید
شور عشق است که بینی به سر چنگ افتاد
گفته ی حافظ و سعدی نکند گوش ، بهار
هرکه را نسخهای از شعر تو در چنگ افتاد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این بیتها به توصیف حال و هوای عاشقانه و احساسات خود میپردازد. او به زیباییهای محبوب اشاره میکند و میگوید که بر اثر دلتنگی و جدایی، دچار درد و رنج شده است. او از تأثیرات ناگوار فاصله از عشق و از دست دادن زیباییها سخن میگوید و ناله و آه را نشانهای از عمق احساسش میداند. در نهایت، با اشاره به سخنان حافظ و سعدی، بر این نکته تأکید میکند که هرکس شعری از او را در دست داشته باشد، نمیتواند دل از آن جدا کند.