نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۷ ملک‌الشعرا بهار

ملک‌الشعرا بهار / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

تا به کنج لبت آن خال سیه‌رنگ افتاد

نافه را صدگره از خون به دل تنگ افتاد

آن نه خط است برآن عارض پرنقش و نگار

رنگ محویست که در دفتر ارژنگ افتاد

سیب از آسیب‌جهان‌رست که همرنگ تو شد

گشت نارنج ز غم زردکه نارنگ افتاد

دررهت چشم من از هفته به هفتادکشید

در پی‌ات کار من ازگام به فرسنگ افتاد

نرگس‌ از چشم تو چون برد حسد، کور آمد

سرو با قد تو چون خاست بپا، لنگ افتاد

از دل گمشدهٔ خوبش فرو بستم چشم

تا مرا دامنت ای گمشده در چنگ افتاد

دانم اندر دل سخت تو نکرده است اثر

نالهٔ من که ازو خون به دل تنگ افتاد

کرد چون همره چنگ این غزل آهنگ‌، بهار

چنگ دردل زد و با چنگ هم آهنگ افتاد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر به زیبایی و فریبایی معشوق خود اشاره می‌کند و از تأثیر آن بر دل و جانش می‌گوید. دم خالی خط و خال او بر صورتش، احساساتی عمیق را در دل شاعر به وجود آورده است. زیبایی معشوق باعث می‌شود که گل‌ها و میوه‌ها نیز به نظمی بیفتند و احساسات عاشقانه او در پی او کشیده شود. شاعر از حسادت نرگس به چشمان معشوق و تأثیر قد و قامت او بر سایر گل‌ها و درختان یاد می‌کند. در نهایت، او به دلتنگی و ناله از فراق محبوب خود می‌پردازد و می‌گوید که آهنگ دلش مانند چنگی است که با عشق همراه شده است.