نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۶ ملک‌الشعرا بهار

ملک‌الشعرا بهار / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

دعوی چه کنی؟! داعیه‌داران همه رفتند

شو بار سفر بند که یاران همه رفتند

آن گرد شتابنده که در دامن صحراست

گوید: «چه نشینی؟! که سواران همه رفتند»

داغ است دل لاله و نیلی است بَرِ سرو

کز باغ جهان لاله‌عذاران همه رفتند

گر نادره معدوم شود هیچ عجب نیست

کز کاخ هنر نادره‌کاران همه رفتند

افسوس که افسانه‌سرایان همه خفتند

اندوه که اندوه‌گساران همه رفتند

فریاد که گنجینه‌طرازان معانی

گنجینه نهادند به ماران‌، همه رفتند

یک مرغ گرفتار در این گلشن ویران

تنها به قفس ماند و هزاران همه رفتند

خون بار بهار از مژه در فُرقت احباب

کز پیش تو چون ابر بهاران همه رفتند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساس تنهایی و افسوس شاعر اشاره دارد. شاعر از رفتن یاران و عزیزانش سخن می‌گوید و به نوعی داغ دل و اندوه ناشی از این جدایی را بیان می‌کند. او توصیف می‌کند که در دنیای پر تحول و پر جنب و جوش، همگان رفته‌اند و تنها یک مرغ در این گلشن ویران باقی مانده است. در کل، شعر جلوه‌ای از غم و اندوهی عمیق است که ناشی از فقدان و جدایی از دوستان و عزیزان است.