نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۶ ملک‌الشعرا بهار

ملک‌الشعرا بهار / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

باز پیمان بست دل با دلبری پیمان گسل

سحر چشمش‌ چشم‌بند و بند زلفش‌ جان‌گسل

دوست کش‌،‌ بیگانه‌پرور، دیرجوش و زودرنج

سست‌پیمان،‌ سخت‌دل‌،‌ مشکل‌پسند،‌ آسان‌گسل

در نگاه تند چون قاتل ز مجرم جان‌ ستان

در عطای بوسه چون سیر از گرسنه نان‌گسل

لفظ آتشبار او یاس‌آور و امّیدسوز

نرگس بیمار او دردافکن و درمان‌گسل

غمزه‌اش در دلبری یغماگر و مردم‌فریب

طره‌اش‌ در کافری تقوی‌کش و ایمان‌گسل

دست‌ هجرش‌ فرش عیش‌ و صفحهٔ‌ شادی‌نورد

شور عشقش بیخ عمر و رشتهٔ عمران‌گسل

انبساط روح را با جوهر حرمان‌زدای

ارتباط وصل را با خنجر هجران‌گسل

لعل گوهرریز او گاه سخن مرجان‌فروش

مژهٔ خونریز او وقت غضب شریان‌گسل

نیست‌ دل ز ایران گسستن‌ خوش‌ ولی‌ ترسم «‌بهار»

دل ز ایران بگسلد زین فتنهٔ ایران‌گسل

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ی عشق و جدایی است. شاعر از جذابیت‌های دلبر صحبت می‌کند که نه تنها دلش را می‌برد، بلکه همزمان موجب درد و رنج او هم می‌شود. دلبر به گونه‌ای است که با زیبایی و چشم‌هایش، دل را می‌رباید و با رفتارهایش، جراحت و حسرت به وجود می‌آورد. شاعر از ویژگی‌های متناقض او، همچون محبت و بی‌وفایی، سخن می‌گوید و در نهایت نگرانی خود را از بی‌ثباتی عشق و جدایی از وطن ابراز می‌کند. این جدایی می‌تواند باعث تفرقه و نابودی شود. در کل، شعر به حس عمیق عشق و درد جدایی می‌پردازد و تضادهای ناشی از آن را به تصویر می‌کشد.