نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۲ ملک‌الشعرا بهار

ملک‌الشعرا بهار / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

کسی که افسر همت نهاد بر سر خویش

به دست کس ندهد اختیار کشور خویش

بگو به سفله که در دست اجنبی ندهد

کسی که نان پدر خورده‌، دست مادر خویش

چه غم عقیدهٔ ما را اگر به قول سفیه

کسی به کشور خود گرد کرده لشگر خویش

در آب و خاک و هواهای خویش آزادیم

رقیب گو بگدازد میان آذر خویش

حقوق نفت شمال و جنوب خاصهٔ ماست

بگو به خصم بسوزان به نفت پیکر خویش

ز من بهار بگو با برادران حسود

به رایگان نفروشد کسی برادر خویش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شعر درباره اهمیت استقلال و خودمختاری یک کشور است. شاعر به کسانی که تحت تأثیر بیگانگان قرار می‌گیرند هشدار می‌دهد و تأکید می‌کند که هر کس باید اختیار سرزمین خود را در دست خود داشته باشد. او به حقوق طبیعی مردم کشورش اشاره می‌کند و می‌گوید که منابع کشور باید به دست خود مردم باشد و نه به سرمایه‌گذاران خارجی. همچنین، او ارزش برادران و همکاری در میان مردم را یادآوری می‌کند و تأکید می‌کند که نباید به آسانی به دیگران اعتماد کرد و باید از منافع خود دفاع کرد.