نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۱ ملک‌الشعرا بهار

ملک‌الشعرا بهار / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

ز نادرستی اهل زمان شکسته شدیم

ز بس که داد زدیم آی دزد خسته شدیم

ز عشق دست کشیدیم و بهر کشتن خویش

به پایمردی اغیار دسته دسته شدیم

خراب گشت وطنخواهی از من و تو بلی

میان میوهٔ شیرین زمخت هسته شدیم

سری به‌دست شمال و سری به دست جنوب

بسان رشته در این کشمکش گسسته شدیم

چو رشته‌ای که به جهد از میان گسسته شود

جدا شدیم ز خویش و به غیر بسته شدیم

ز بی‌حیایی اغیار و بی‌وفایی یار

به جان دوست که یکباره دل‌شکسته شدیم

من و بهار به نیروی عشق ازین غرقاب

بساط خویش کشیدیم و فر خجسته شدیم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به نادرستی‌ها و بی‌وفایی‌های زمانه اشاره می‌کند و از خستگی و ناامیدی خود سخن می‌گوید. او بیان می‌کند که عشق را رها کرده و به خودکشی فکری نزدیک شده‌اند. وطن‌خواهی به خاطر مشکلات اجتماعی و سیاسی از بین رفته و انسان‌ها از یکدیگر فاصله گرفته‌اند. شاعر به تضادها و کشمکش‌های موجود در جامعه اشاره دارد و در نهایت از تنهایی و دل‌شکستگی خود گله می‌کند. اما همچنین به عشق و امید اشاره کرده و به تلاش برای رهایی از این فضا می‌پردازد.