نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۳ ملک‌الشعرا بهار

ملک‌الشعرا بهار / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

شبی گذشت به آسودگی و آزادی

هزار شکر بدین نعمت خدادادی

چه عیش‌ های مهنا که روی داد به ما

بدین چمن که بدو باد روی آبادی

ز کهنه و نو گیتی نگشت شاد دلم

من و ملازمت لعبتان نو شادی

حدیث نعمت پرویز و حسن شیرین رفت

ولی چوکوه بجا ماند عشق فرهادی

بیار باده و آبی فشان بر آتش دل

که بی‌ خبر شوم از قید خاکی و بادی

به شهربند حقیقت رسی ز راه مجاز

بلی نتیجهٔ شاگردیست‌، استادی

همیشه خرّم و شادیم از عنایت دوست

دوصد سپاس بدین خرمی و این شادی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شعر به وصف یک شب آرام و شاداب می‌پردازد که شاعر از آن به عنوان نعمت خداوند یاد می‌کند. او به زیبایی‌های زندگی و شادابی ناشی از آنها اشاره می‌کند و از خاطرات شیرین خود می‌گوید. همچنین، شاعر به باده‌نوشی و غفلت از قید و بندهای دنیوی دعوت می‌کند. در انتها، او از عنایت و لطف دوست (خداوند) سپاسگزاری می‌کند و بر خوشی و شادی‌اش تأکید می‌ورزد.