نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۴۵ - دین و وطن ملک‌الشعرا بهار

ملک‌الشعرا بهار / قطعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

زمانه کرد چو در بر شعار دین و وطن

شدند مردم مسکین شکار دین و وطن

به میر و کاهن روز نخست لعنت باد

کز آن دوگشت بپا یادگار دین و وطن

ز پیش گرسنگان بهر پاس عزت خویش

گریختند به پشت حصار دین و وطن

بر اختلاف خلایق بنای دولت خویش

نهاد هرکه نمود ابتکار دین و وطن

به خیر محض نباشد جهان ولیک افتاد

بشر به دام شرور از شرار دین و وطن

خدا نیای بشر بود و خاک مادر او

فغان ز قیم نااستوار دین و وطن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به تحلیل و انتقاد از وضعیت اجتماعی و سیاسی می‌پردازد. شاعر به توجیهاتی چون دین و وطن اشاره می‌کند که باعث بدبختی و فرودستی مردم شده و آنها را به دام می‌اندازد. او به این نتیجه می‌رسد که جزئی از مشکلات بشری ناشی از سوءاستفاده از مفاهیمی چون دین و وطن است، که به جای ایجاد اتحاد و برکت، موجب فساد و اختلاف می‌شود. شاعر همچنین به ناپایداری قیم‌ها و قدرت‌ها اشاره می‌کند که به جای حمایت از مردم، به فکر منافع خود هستند. در نهایت، او ناامیدی از این وضعیت را با بیان اینکه خدا و زمین مادر بشر هستند، ابراز می‌کند.