نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۴۹ - مونس پدر ملک‌الشعرا بهار

ملک‌الشعرا بهار / قطعات / وزن: مفعول مفاعلن مفاعیلن (هزج مسدس اخرب مقبوض)

ای دختر خوب نازنین من

پروانه ماه مه جبین من

تو بخت منی در آستان من

تو دست منی در آستین من

از مادر مهربان جدا گشتی

گشتی به سویس همنشین من

دیدی پدرت ز رنج نالانست

از روی وفا شدی قرین من

می کوشی و یک‌زمان نه‌ای فارغ

از تسلیت دل غمین من

ای مرهم سینهٔ فکار من

و ای مونس خاطر حزین من

هرچند بهار من ز من دور است

هستی تو بهار دلنشین من

دیدار تو هست لاله‌زار من

رخسار تو هست فرودین من

موی تو خمیده ضیمران من

روی تو شکفته یاسمین من

با مهر تو از فلک ندارم باک

برخیزد اگر فلک به کین من

هرچندکه کودکی‌، بزرگ آمد

قدر تو به چشم تیزبین من

با این خرد وکمال و زیبایی

فرزند منی و جانشین من

خوی تو و روبت ای پری آمد

شایستهٔ مدح و آفرین من

یزدانت جزای خیر فرماید

ای دختر خوب نازنین من

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به عشق و محبت پدری نسبت به دخترش اشاره دارد. شاعر دخترش را به عنوان یکی از بزرگ‌ترین نعمت‌های زندگی‌اش می‌بیند و او را به بخت و خوشبختی خود تشبیه می‌کند. او به زیبایی‌ها و خصوصیات دخترش اشاره می‌کند و از دوری‌اش از مادرش و غم و رنج پدرش سخن می‌گوید. شاعر با بیان اینکه دخترش مایه دلگرمی و آرامش اوست، او را بهار زندگی‌اش می‌نامد و بر ارزش و جایگاه او در زندگی‌اش تأکید می‌کند. در پایان، او دعا می‌کند که خداوند برای دخترش پاداش خوبی قرار دهد.