نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۵۸ - بهار در خراسان ملک‌الشعرا بهار

ملک‌الشعرا بهار / قطعات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

دلم از مردم ری سخت ملول است که نیست

هیچ پوشیده زکس کفرنمایان همه

لذت روح برم چون به خراسان گذرم

ز آن که محکم نگرم پایهٔ ایمان همه

مردمش ساکن اقلیم جنانند و بود

بقعهٔ سبط نبی روضهٔ رضوان همه

همت و غیرت این قوم نگهبان بودست

ملک جم را، که خدا باد نگهبان همه

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر از مردم ری ناراحت و غمگین است، زیرا احساس می‌کند که همه چیز در آنجا آشکار و بی‌پوشش است، و ایمان مردم ضعیف شده است. او با یادآوری لذت روحانی که در خراسان تجربه می‌کند، به قدرت ایمان خود بیشتر توجه می‌کند. او به این نکته اشاره می‌کند که مردم ری در حقیقت در بهشت هستند و بقعه‌ای که در آنجا قرار دارد، بهشت رضوان است. همچنین، شاعر به همت و غیرت این قوم اشاره می‌کند که حافظ و نگهدار ملک جم هستند.