نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۸ - در زندان شهربانی ملک‌الشعرا بهار

ملک‌الشعرا بهار / قطعات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

بگرفتم آفتابه که گیرم ره مبال

آژان گرفت راهم و گفتا اجازه نیست

گفتم تو تا اجازه فراز آری از رئیس

من ریده‌ام به خویش‌،‌ بگفتا که چاره چیست

یاران نظر کنید که جز من به روزگار

آن‌کس که بی اجازهٔ دولت نریده کیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر در حال توصیف وضعیتی است که در آن به دنبال دریافت اجازه برای انجام کاری است. او آثاری از بی‌توجهی و سخت‌گیری مراجعان را نشان می‌دهد، و در عین حال به چالش‌هایی که در راه رسیدن به خواسته‌اش دارد، اشاره می‌کند. شاعر از دوستانش می‌خواهد که به او توجه کنند و می‌گوید هیچ‌کس جز او در شرایط امروزی جرأت نریختن در این دولت را ندارد، مگر اینکه اجازه لازم را بگیرد. این شعر به نوعی به نقد سلطه و نیاز به اجازه در جامعه می‌پردازد.