نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۳ - شکوه ملک‌الشعرا بهار

ملک‌الشعرا بهار / قطعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

فلان سفیه که بر فضل من نهاد انگشت

به مجمع فضلا باز شد مراورا مشت

فضیحت ‌است که ‌تسخر زند به کهنه ‌شراب

عصیر تازه که‌نابرده‌ زحمت چرخشت

خطاست کز پس چل سال شاعری شنوم

ز بیست ساله ی ... نادرست حرف درشت

ز خدمت وطنی هیچ گونه دم نزنم

که گوژ گشت ز اندوه حادثاتم پشت

به نظم و نثر مجرّد چرا نیارم فخر

که تابناک ‌ترند از دلایل زردشت

فنون شاعری و نثر خوب‌ و نظم بدیع

مرا به ‌دست‌ چو انگشتری ‌است ‌در انگشت

برای خاطر پروین و اعتصام‌الملک

من و رشید و دگر خلق را نباید کشت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر به انتقاد از فردی می‌پردازد که به او اهانت کرده و بر فضل و دانش او انگشت می‌نهد. او بیان می‌کند که چنین بی‌احترامی به او و دیگر دانشمندان نادرست است، چراکه او پس از سال‌ها شاعری هنوز در نظر دارد که به وطن خدمت کند. شاعر احساس سرخوردگی می‌کند که زحماتش نادیده گرفته شده و به مقایسه خود با بزرگان می‌پردازد و از زیبایی‌های ادبیات و شعر خود دفاع می‌کند. او همچنین از کسانی که باعث تضعیف ارزش‌های ادبی و فرهنگی می‌شوند، انتقاد می‌کند و می‌گوید که باید برای پیشرفت و ارتقای فرهنگ و دانش خود تلاش کنیم، نه اینکه یکدیگر را تخریب کنیم.