نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۹ - برف ملک‌الشعرا بهار

ملک‌الشعرا بهار / قطعات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ابری به خروش آمد چون قلزم مواج

بر روی زمین بیخت هزاران ورق عاج

گویا فلک امروز بریزد به سر خلق

پس ماندهٔ آن شیر برنج شب معراج

حلاج شدست ابر و زند برف چو پنبه

لرزان من ازین حادثه چون خایهٔ حلاج

گویی که یکی سید، مندیل عوض کرد

زان برف فراوان که نشسته به سر کاج

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، ابر به شدت طوفانی می‌شود و بر روی زمین باران و برف می‌ریزد، به‌طوری که انگار آسمان در حال باریدن بر سر مردم است. این وضعیت باعث ترس و لرز شاعر می‌شود. او به یاد حلاج و وقایع معراج اشاره می‌کند و از تغییرات ناگهانی طبیعت و سردی هوا سخن می‌گوید. در انتها، شاعر به تفاوتی در حال و هوای طبیعت اشاره می‌کند، به طوری که برف بر روی درختان نشسته و منظره‌ای خاص ایجاد کرده است.